«نعل وارونه»
همه نعل مرکب زنم باژگونه
بوقتی کزاین تنگ جا می¬گریزم
«خاقانی»
یکی از اساسی¬ترین ایراداتی که به کشورهای غربی و سازمان¬های بین¬المللی وارد است، «سیاست¬های دوگانه» آنها در رابطه با مسائل جاری جهان است. سیاست¬هایی از قبیل منع تولید صلاح¬های کشتار جمعی، منع افزایش گازهای گلخانه¬ای و مهمتر از همه نقض حقوق بشر و غیره.
در اینکه کشورهای غربی سیاست یکسانی را در قبال این موضوعات پیگیری نمی¬کنند و حتی در اینکه خود این کشورها گاهی اوقات خود ناقض موضوعات مطروحه هستند شکی نیست. به عنوان مثال کشور اسراییل سالهاست که حقوق ملت فلسطین را تضییع میکند و این در حالی است که ایالات متحده آمریکا به عنوان حامی اصلی این کشور هیچگونه عکس¬العملی را نشان نمی¬دهد یا اینکه کشور آمریکا خود دارای بیشترین کلاهک¬های هسته¬ای در جهان هست و کشورهای دیگر را از دسترسی به آن منع میکند و البته کشورهای دیگری از قبیل فرانسه، انگلستان، کانادا و آلمان نیز از این قاعده مستثنی نیستند.
اما کشور ما ایران که همیشه نسبت به اینگونه مسائل و سیاست دوگانه کشورهای غربی معترض بوده و واکنش نشان داده موارد مشابه زیادی از این قبیل «سیاست¬های دوگانه» اتخاذ و پیش گرفته است. اگر نگاهی به شعارهای بعد از انقلاب بیندازیم و آنها را مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم در می¬یابیم که شعار«مرگ بر کمونیست»، «مرگ بر آمریکا» و « نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» جزء شعارهای اصلی بوده و در واقع شاکله اصلی سیاست ما نیز برخواسته از همین شعارها بوده است.
اما در این بین، مسئله اساسی تضاد بین «گفتار» و «کردار» سیاسی ماست. به هر صورت ما شاهدیم که در طول این سالها کشورهای روسیه، چین و کشورهای آمریکای لاتین ( از قبیل کوبا، ونوزوئلا، بولیوی، نیکاراگوئه) که همگی جزء کشورهای کمونیستی محسوب می¬شوند مهمترین دوستان سیاسی ما در عرصه بین¬المللی بوده و هستند و ما بیشترین روابط اقتصادی را با این کشورها داشته¬ایم. البته لازم به ذکر است که بیان چنین موضوعی صرفا بخاطر تبیین «سیاست¬های دوگانه» کشور در قبال مسائل هست وگرنه بدیهی است که هر عقل سلیمی ارتباط و تعامل با کشورهای دیگر را اگر که به سود «منافع ملی» باشد نه تنها انکار نمیکند بلکه آن را در عصر «جهانی شدن» الزامی هم میداند.
سیاست¬های اتخاذ شده در قبال مسلمانان جهان و اعلام صریح حمایت از آنها یکی دیگر از سیاست¬هایی است که بعد از انقلاب از سوی کشور ما اعمال شده است (حمایت از فلسطین، لبنان و سوریه در قبال تجاوزات صورت گرفته از سوی اسراییل). اما در همین مسئله حمایت از مسلمین هم مشاهده میکنیم که رفتارهای دوسویه¬ای را دولتمردان ما اتخاذ کرده¬اند. بطور مشخص کشتار مسلمانان در چچن توسط دولت روسیه و همچنین کشتار مسلمانان ایغور در ایالت سینک یانگ توسط دولت چین از مواردی است که دولت ما در قبال آن بر خلاف فلسطین و لبنان سکوت کرده است. اصولا واکنش به تضییع حقوق هر انسانی در هر جای کره زمین بر هر انسان آزاده¬ای ضروری است و در آموزه¬های دینی نیز بر این امر تاکید شده است.
موارد مشابه دیگری نیز بوده که ما گاهی اوقات عکس¬العمل شدیدی را نسبت به آن نشان داده¬ایم مثل کشته شدن زن مسلمان مصری در یکی از دادگاه¬های آلمان توسط یک نژادپرست آلمانی که این امر نه تنها واکنش تند مقامات ایرانی را در پی داشت بلکه در اقدامی نمادین تابوت او را در نماز جمعه تهران حمل کردند ولی چند روز بعد از آن در قبال کشتار صدها مسلمان توسط دولت چین نه تنها عکس¬العملی نشان داده نشد بلکه رسانه¬های ما حتی به پوشش تصاویر این فاجعه انسانی هم نپرداختند.
اینها و موارد مشابه دیگر نشان از اعمال سیاست¬های دوگانه¬ای است که کشور ما در قبال مسائل بین المللی اتخاذ میکند و به نظر میرسد افراط و تفریط¬های صورت گرفته چندان به نفع «منافع ملی» ما نبوده و نخواهد بود.
در چند سال اخیر و بعد از مشخص شدن فعالیت¬های هسته¬ای ایران و واکنش جامعه جهانی نسبت به این مسئله، با شروع مذاکرات دولت اصلاحات، اعتراضات شدیدی از سوی راست افراطی ( محافظه کاران، اصولگرایان، اقتدارگرایان) نسبت به سیاست همراه با مدارای دولت اصلاحات در قبال مسئله هسته¬ای شد و همین امر باعث شد بعد از به قدرت رسیدن اصولگرایان مسئله هسته¬ای به یکی از چالش¬های اساسی ما در روابط بین¬المللی تبدیل شود لذا این مسئله و سیاست¬های ماجراجویانه رئیس دولت باعث شد تا هجمه تبلیغاتی سنگینی بر علیه کشور ما شروع و در طول این مدت سه قطعنامه در شورای امنیت سازمان ملل با اکثریت آراء بر علیه ما صادر شود که در دولت¬های قبلی سابقه نداشت. همین امر باعث شد تا روابط اقتصادی ما با کشورهای غربی تحت تاثیر این موضوع قرار گیرد و تحریم¬های گسترده تجاری در مورد ایران به اجراء گذاشته شد و از طرفی در سایر زمینه¬ها انرژی از قبیل نفت، گاز و پتروشیمی با کاهش سرمایه¬گذاری مواجه شده¬ایم که باعث افزایش بیکاری قشر عظیمی از جوانان شده است.
با گسترش تبلیغات در این زمینه و حتی گاهی مقایسه کردن آن با ملی شدن صنعت نفت و پوشش ناکارامدی¬ها در لفافه انرژی هسته¬ای از سوی صدا و سیما چنان وانمود شد که مسئله هسته¬ای شدن کشور تنها به یمن دولت مهرپرور است و بس! و چنان رنگ و لعاب میهنی به آن زده شد که رئیس دولت ادعا کرد، دختر بچه¬ای در زیرزمین خانه¬شان توانسته انرژی هسته¬ای بسازد!!! شعار «انرژی هسته¬ای حق مسلم ماست» نیز همانند شعارهای قبلی جزء شعارهای اصلی مراسم و نماز جمعه¬ها شد ولی با توجه به اینکه پوپولیسم در عرصه بین المللی جایگاهی ندارد همین امر منجر به تحمیل هزینه های سنگین بر پیکره اقتصاد کشور شد.
حال با گذشت چندین سال و در حالی که می¬شد با اندک مدارا و اعتمادسازی متحمل هزینه¬های سنگینی نشد به جایی رسیده¬ایم که از مواضع دولت اصلاحات که مورد انتقاد طیف راست افراطی بود نیز عقب¬تر رفتیم و طبق توافقات صورت گرفته در ژنو قرار بر این شده که کشور اورانیوم 5/3غنی شده را برای بهره¬وری بیشتر تحویل روسیه و سپس تحویل فرانسه دهد و بعد از تائید نهایی در اختیار ما قرار گیرد.
حال با توجه به این توافقات این سوال به ذهن می¬رسد که آیا تحمل چنین هزینه¬ای در طول این چند سال و پس کشیدن از شعار «انرژی هسته¬ای حق مسلم ماست» ضروری بود؟ در این که تمام کشورهای جهان حق استفاده صلح آمیز از انرژی هسته¬ای را دارند شکی نیست ولی آیا عدم شفاف¬سازی در چنین مسئله¬ای و به قول معروف پا در یک کفش کردنی و بعد از تحمل هزینه¬ای گزاف عقب¬گرد صد در صد از مواضع هسته¬ای ضروری بود؟برای روشن شدن مسئله می¬توان کشورهای ژاپن و کره شمالی را به عنوان دو کشور هسته¬ای با هم مقایسه کرد. هر دو کشورتقریبا همزمان فعالیت هسته ای خود را آغاز کردند، در این میان کشور ژاپن با اعتمادسازی توانسته حدود 50 نیروگاه هسته¬ای را به سامان برساند ولی در مقابل کشور کمونیستی کره شمالی بخاطر عدم شفافیت و از سوی دیگر انزوای سیاسی تنها قادر به ساخت یک کلاهک هسته¬ای شده،البته آن هم در شرایطی که مردم آن کشور بخاطر وضعیت بد اقتصادیشان بخاطر اعمال تحریم¬های جهانی در بدترین شرایط معیشتی قرار گرفته¬اند و دولت آن کشور با ایجاد فضای رعب و وحشت و جلوگیری از فعالیت رسانه¬های آزاد یکی از بزرگترین ناقضان حقوق بشر نیز به شمار می¬آید.
در طول سه دهه سیاست دیگری که کشور ما اتخاذ کرده، سیاست عدم ارتباط با دولت ایالات متحده آمریکا است، هر ساله در چندین مناسبت از قبیل روز قدس، 13 آبان و 22 بهمن با به آتش کشیدن پرچم و با شعار «مرگ بر آمریکا» در نماز جمعه¬های هر هفته سراسر کشور عده¬ای از مردم انزجار خود را نسبت به آن کشور اعلام میکنند. اما در حال حاضر به نظر می¬رسد این رابطه در حال بهبود است و دولت محمود احمدی¬نژاد تصمیم به مذاکره با دولت آمریکارا گرفته است. اینکه کشور ما با کشورهای دیگر ارتباط برقرار نماید قابل ستایش است اما مسئله این است که اگر این رابطه زمانی صورت پذیرد که دولت ما در موضع ضعف قرار گرفته باشد و حاضر به امتیاز دهی شود به هیچ¬وجه مورد قبول ملت ایران نخواهد بود بدبختانه شاهدیم دولتی که به مردم خود متکینیست سعیدارد با جلب حمایت خارجیحضور خود را در قدرت تحکیم کند سیاست نگاه به شرق که مبتنیبر باج دادن به چین و روسیه بود به نظر میرسد که وارد فاز جدید نگاه به شرق و غرب میشود که متاسفانه چیزی که این وسط نادیده گرفته میشود منافع ملیاست لذا شفافیت در ارایه مذاکرات صورت گرفته از سوی هر دو کشور «حق مسلم» ملت ماست و ملت ایران اجازه نخواهد داد حقوقشان وجه¬المصالحه دولتها قرار گیرد. حضور آقای احمدینژاد در سخنرانیاوباما با توجه به اینکه نمایندگان آمریکا در هنگام سخنرانی وی حضور نداشتند، نفی انکار هولوکاست در مصاحبه با لری کینگ برخلاف اینکه ایشان بارها بر این مسئله تاکید داشتندحضور آقای متکی در واشنگتن و دیدار وی با شورای روابط خارجیو مذاکرات آقای جلیلی با ویلیام برنز نمونه تلاشهاییاست که این دولت برای کسب مشروعیت خارجیانجام میدهد که بدون پشتوانه مردمی می تواند عواقب بسیار وخیمی در دراز مدت برای استقلال کشور و منافع ملیداشته باشد.
۱۳۸۸ مهر ۲۱, سهشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر