۱۳۸۸ شهریور ۱۶, دوشنبه

«هنر ن...»


«هنر ن...»

«هنر» در معنای عامه¬اش به معنای کمال، فضیلت، هوشیاری، عقل، تقوی، دانش و کیاست است ولی امروزه هنر بیشتر به معنی «خلق انسانها در زمینه¬ هنرهای زیبا» بکار برده میشود.هنرهای زیبا خود از قسمتهای مختلفی چون 1 – هنر موسیقی 2 – هنرهای دستی ( مجسمه¬سازی، شیشه¬گری و ...) 3 – هنرهای ترسیمی ( نقاشی و خطاطی و ...) 4 – هنر معماری 5 – هنر رقص 6 – هنر ادبیات ( شعر، داستان و ...) 7 – هنرهای نمایشی ( تئاطر، سینما و ...) تشکیل می¬شود. هر یک از این هنرها نشانگر تمدن و قویترین ابزار برای نشان دادن هویت هر ملتی است، و تفاوت جوامع « بربر» با جوامع «مدنی» در هنر است. تمدن ایران باستان، یونان، چین همه وهمه در هنر انها خلاصه شده است.
تعریفی عملیاتی از هنر برای پرداختن به موضوع نوشتارمان و برای اینکه جایگاه فعلی هنر را در کشورمان و در بین اهالی فرهنگ مشخص نماییم ضروری بود.
از غیب میتوان گفت که هر «هنری» وابسته به یک «هنرمندی» است و رابطه بین «هنر و هنرمند» رابطه «خالق و مخلوق» است، واژه «هنر» در زبان سانسکریت، ترکیبی از «سو» به معنی نیک و «نر» به معنی زن و مرد است که در زبان اوستایی «سین» به «ه» تبدیل شده و واژه هونر ایجاد شده که به معنی «زایش نیک» است.
اما چیزی که برایم جالب و قابل تامل هست این است که اگر «نوشتن» هنر است آیا «ننوشتن» هم هنر است، اگر «خواندن» هنر است «نخواندن» هم هنر است، اگر «ساختن» هنر است «نساختن» هم هنر است و اگر «گفتن» هنر است «نگفتن» هم هنر است و اگر «فضیلت، هوشیاری، عقل، دانش و کیاست» هنر است نقطه مقابل آن هم هنر است؟ مسلما نیست. و اگر کسی قصد داشته باشد چنین اظهار نظری بکند قطعا باید در صحت قوه تعقلش شک کرد.
نزدیک سه ماه است که «ژورنالیست»هایی را در بند می¬بینیم که جرمشان این بوده که «هنر نوشتن» داشتند، محمد قوچانی، جوانی سی وسه ساله که در سی سالگی سردبیر «شرق» بهترین روزنامه تاریخ کشور بوده و پس از آن هم سردبیری «شهروند امروز» و «اعتماد ملی» را عهده¬داری کرده است و در دوران سردبیری¬اش چنان فضایی را ایجاد کرده که هر طیف و جریانی بدون کوچکترین سوگیری در کنار یکدیکر فرصتی برای ابراز اندیشه¬هایشان داشته باشند و این میسر نبود مگر با «هنر کیاست» وی. او که با مقاله¬های زیبایش در عین جوانی تحسین مجربترین سیاستمداران را بر می¬انگیخت. گرچه اغلب اوقات مقالاتش حاشیه¬هایی را هم به دنبال داشت و او بود که تندترین انتقادها را به هاشمی رفسنجانی میکرد، در حالی که مدیر مسئول روزنامه¬اش عطریانفر عضو مرکزی حزب کارگزاران سازندگی بود. احمد زیدآبادی که همیشه با واژگان ادبی ساده و روان در مطالبش چنان تحلیل¬هایی را «خلق» میکرد که هر کدام دریچه¬ای میشد به وسعت آسمانها. او که صراحت لهجه و صداقت کلامش تحسین برانگیز است. سعید حجاریان شهید زنده¬ای که مغز متفکر جبهه اصلاحات است و چنان بزرگوار که حتی به کسی که ترورش کرده بود امان داد، او که تحلیل¬های متفکرانه و عمیقش پایه¬گذار جنبشی شده است که به «جهان بی روح» روحی دوباره بخشیده و خیلی از عزیزان دیگری که جرمشان تنها و تنها این هست که هنر نوشتن دارند و حال دربندند تا «هنر ننوشتن» را اعتراف کنند!
«هنر موسیقی» یکی دیگر از هنرهای زیبا که در ایران به جرات میتوان گفت که استاد شجریان «الهه» آن است. او که در تمام این سالها همراه با مردم و تحولات اجتماعی آوازخوانی کرده و سرودهای ملی و میهنی¬اش عاملی برای ایجاد همبستگی بوده و به قول عطاالله مهاجرانی «آواز داوودی¬اش » زینت بخش سفره افطار مومنان.او که نماد «هنر متعهد» است و و در صریح¬ترین اظهار نظرش در رابطه با اعتراضات اخیر خود را «خس و خاشاکی» دانست و پخش صدایش را از صدا و سیما که دوباره نشان داد به جایی آنکه «ملی» باشد بیشتر«میلی» است ممنوع اعلام کرد.و او بود که تنها و تنها به جرم اینکه «هنر خواندن» داشت «وطن فروشش» نامیدند.
«هنر نمایش» یعنی سینما و تئاترکه در دنیای امروز عاملی مهم در انتقال فرهنگ محسوب میشود در کشور ما نه تنها مهجور مانده بلکه «وزارت فرهنگ و ارشاداسلامی» با تاکید بر «ارشاد اسلامی» چنان جنبه «فرهنگ» ی اش را تحت شعاع قرار داده که بزرگترین کارگردانان ایرانی ( بهمن فرمان-آرا، محسن مخملباف، داریوش مهرجویی، جعفر پناهی، بهمن قبادی،تهمینه میلانی و غیره) که هر کدام توانایی این را دارند که آیینه تمام و کمال و شایسته فرهنگ کشورمان باشند امروز «ممنوع التصویر» شده¬اند و جرمشان تنها و تنها این بوده که از نامزدی حمایت کرده¬اند که خود هنرمند و هنردوست بوده است.
این همه در طول سالیان دراز «هنر» محسوب می¬شده¬اند و خواهند شد. هنرمندی خواهد آمد و هنرمندی دیگر خواهد رفت ولی «هنر» باقی خواهد ماند.گرچه لبان «فرخی» را دوختند و بیساری را به خاطر آتش اندیشه¬یشان سوزاندند و هزاران فتنه برانگیختند ولی هرگز نتوانستند هنر هیچ هنرمندی را مصلوب کنند، «ننوشتن»، «نخواندن»، «نگفتن»، «نفهمیدن» و «ندانستن» را نمی¬شود هنر جلوه داد برای از بین بردن هنر باید «انسان خالق» را از بین برد و انسانی که خالق و آفریینده است همیشه «جاوید» است.