آیا هدف وسیله را توجیح میکند؟
از شروع جنبش سبز علی الخصوص بعد از اتفاقات 25 خرداد بارها با دوستانم در رابطه با هدف جنبش و چگونگی رسیدن به آن بحث کرده ام. اینکه اعتماد به یک شخص و یا جریان سیاسی و شاید صحیح¬ تر باشد اگربگویم «خودی» دانستن آنها چقدر میتواند به حرکت جنبش کمک کند و یا اینکه به ضررش تمام شود و اینکه آیا میشود تصور کنیم اشخاصی مثل هاشمی رفسنجانی و یا بعضی از روحانیون مانند دستغیب، امینی، جوادی آملی که عمیقا به نظام و اصل ولایت فقیه معتقدند (لااقل تا این برهه این طور بوده) به یکباره عقایدشان تغییر یابد و به صف اپوزیسیون (البته داخلی) بپیوندند.مطمننا تصور این امر قبل از شروع جنبش محال بود و بعد از جنبش نیز به جرات میتوان گفت اگر چه با جنایت های صورت گرفته از سوی دولت و ولی فقیه همکاری نکردند ولی عکس العمل صریحی که نشان از اختلاف عمیق آنها با کل نظام ولایی باشد نشان ندادند. گاهی اوقات دوستان از بخشیدن این آقایان در صورت پیوستن به مردم صحبت میکنند اصلا و ابدا قصد من بحث بر سر بخشیدن یا نبخشیدن نیست زیرا حتی در صورتی که جنبش به پیروزی برسد و ما بخواهیم با تفکر خود محورانه در مورد اشخاص قضاوت کنیم نتیجه ای جز باز تولید استبداد نخواهد داشت. صحبت من از، منتظر واکنشی ماندن از سوی چنین اشخاصی هست، ما نباید طوری برخورد نمائیم که انگار اگر آنها از جنبش حمایت کردند ما قطعا به پیروزی رسیده ایم. چون نقطه مقابل چنین برداشتی این هست که در صورت عدم همراهی آنها پروسه دموکراسی خواهی مردم شکست خورده در حالی که چنین نیست، زیرا در این سالها مردم علاوه بر اینکه شاهد همراهی از طرف قریب به اتفاق روحانیون نبوده بلکه در بسیاری اوقات ضربه های سنگینی نیز خورده است . این که گفته شود بسیاری از روحانیون ناراضی اند ولی از ترس نمیتوانند اظهارنظر نمایند به هیچ وجه مورد قبول نیست زیرا در این شرایط است که باید خود را نشان دهند و الا «معما چو حل گشت آسان شود».
روحانیونی مثل آیت الله العظمی منتظری، آیت الله صانعی و آیت الله طاهری که از سالها پیش با شهامت زیاد تکلیف خود را با جریان حاکم در کشور مشخص کرده اند در ایام اخیر نیز بار دیگر شجاعت خود را نشان داده و با «جائرانه» خواندن چنین ولایتی صداقت خود را نسبت به مردم نشان دادند.
زمانی که مهندس موسوی پای در عرصه انتخابات گذاشت شاید هیچ کس تصور نمیکرد که این چنین شجاعانه بتواند در راه مطالبات مردم استوار نشان دهد و به جرات میتوان گفت که بسیاری از تندروترین منتقدینش نیز از شجاعت وی به وجد آمدند (گرچه احقاق حق مردم ضرورتی است که نیاز به تعریف و تمجید ندارد ولی با توجه به دوره 8 ساله ریاست جمهوری خاتمی که نتوانست مطالبات بیست و سه میلیون طرفدارانش را بر آورده کند این چنین ایستادگی ها را شجاعت تلقی میکنیم!!!) اما ذکر یک نکته را نباید از نظر دور کنیم و آن این است که اگر تصور کنیم که بر فرض، آقای مهندس موسوی رئیس جمهور میشد واقعا چه اتفاقی می افتاد؟ آیا ایشان قادر به زدودن سی سال استبداد نعلین میشد؟ آیا ایشان با توجه به برنامه های اقتصادی که ارایه میکرد توان این را داشت که کشور را با جهش به یک اقتصاد کارآمد برساند؟ آیا ایشان قادر به مقابله با مافیای قدرت و ثروت که با تمسک به میلیتاریزمی که در طول این سی سال بر کشور حاکم شده، بود؟ آیا ایشان قادر بود کشتی به گل نشسته فرهنگ این مملکت را که به کل کارکرد مثبت خود را از دست داده نجات دهد؟ آیا ایشان قادربود این زوال اخلاقی حاکم تنیده شده بر بطن جامعه را که همانند گوشت و پوست افراد جامعه مان شده بزداید؟ اینکه دروغ ، غیبت ، تهمت ، جنون جنسی ، رشوه، تزویر و صدها فساد اخلاقی دیگر که در این چند سال با اعمال محدودیت های شدید به یک امر عادی در جامعه مان تبدیل شده و بر هیچ کس پوشیده نیست، آیا ایشان قادر به حل چنین معضلاتی بود؟ با چه ابزاری؟ و هزاران آیای دیگر.مسلما در نظامی که قوای مستقل موجودیت ندارد و ولی فقیه را ظل الله میداند «نه». ما باید بدانیم که مهندس موسوی شجاع زمانی این چنین ظرفیتی را از خود بروز داد که حضور ملیونی مردم را پشت سر خود دید و براستی نیز اشاره کرد که « نظام یعنی مردم». در چنین شرایطی و با پشتوانه مردمی کارهای بزرگتری را نیز میتوان انجام داد تنها دادن بیانیه و سخنان گاه و بی گاه نمیتواند در مقابل هژمونی رسانه ای و اطلاعاتی کودتاچیان که تصمیم گرفته اند «سر مخالفین را به سقف بکوبند» ایستادگی کند. نیاز به تحرک بیشتر و چاره اندیشی سریع تر علی الخصوص با فروکش کردن حمایت های مردمی ضروری است ما نیاید عزیزان دربند در دست مزدوران را فراموش کنیم. آقای موسوی هنوز ظرفیت هایی دارد که می بایستی از آن استفاده کند در غیر این صورت، زمان به سرعت خواهد گذشت و اینها که در مسائل هسته ای نشان داده اند که چقدر ماهرانه این کار را انجام میدهند جنبش را استحاله خواهند کرد پس باید تا تنور داغ است در رابطه با تضعیع حقوق شهروندان و آزادی زندانیان مذاکره و در غیر این صورت دست به اعتصاب غذا در روبروی زندان اوین بزند. برادران و خواهران دربندمان را تصور کند که چگونه بازجویان ولایی در زیر شنکجه وادارشان میکنند تا اعتراف کنند، احمد زید آبادی را تصور کند که 17 روز اعتصاب غذا کرده و به مرز جنون رسیده، تاج زاده را و تمامی آنهایی را که به خاطر این راه سبز خونشان بر کف خیابانها ریخته شد،سهراب ها و نداها، آنهایی که مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند،نوجوانی 15 ساله و ترانه موسوی را «تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخت است».
با توجه به اینکه میدانم در چنین برهه ای پیش کشیدن چنین مسائلی موجب انتقاد می شود ولی برای روشن شدن اصل موضوع ناگزیر از پیش کشیدن چنین مساله ای هستم و می خواهم این را یادآور شوم که اگر چه ما پویندگان راه سبز با آغوش باز پذیرای آقایانی چون هاشمی رفسنجانی، موسوی اردبیلی، دستغیب،بیات وغیره هستیم ولی به هیچ وجه حاضر نیستیم سکان هدایت این کشتی را که با خون عزیزان مان به اینجا رسیده به دست آنها بسپاریم، اشتباه نکنیم نه به دست ایشان و نه بدست هیچ فرد و گروه دیگری الا «دموکراسی»و براستی که چه زیبا گفت سقراط «بدبخت ملتی که به قهرمان نیاز دارد».
۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر