مصلحت اندیشی تا کی؟
این روزها درباره اینکه چه خواهد شد و عاقبت پروسه دموکراسیخواهی ما ایرانیان به کجا خواهد کشید زیاد فکر میکنم ، اینکه در این اوضاع و احوال برنده و بازنده کیست؟ و این سوال کلیشهای که چه باید کرد؟
به نظرمیرسد برای پرداختن به هر کدام از سوالات طرح شده، با توجه به اینکه چندین مجلد نوشته شده هنوز هم میتوان مطالب زیادی را نوشت البته صراط مستقیم رسیدن به این هدف والا هم همین است، که گفته شود، نوشته شود و مورد کنکاش قرار گیرد ولی سخن من بیشتر در مورد آن روی سکه است که چرا باید در فضای بسته و با ترس و لرز باید چنین امر مبارکی صورت پذیرد . مگر ایران زیبنده یک جامعه دموکراتیک نیست مگر نه این است که صد سال پیش قدم در این وادی گذاردهایم پس چرا؟ واقعا چرا هنوز نتوانستیم به حق مسلم واقعی خودمان برسیم؟
«فرهنگ استبدادی» ما یکی از مهمترین عوامل ناکامی ماست، شاید این حرف به مذاق خیلی از دوستان خوش نیاید ولی واقعیتی است که باید آن را بپذیریم ما مردمانی استبدادزده هستیم و همیشه هم در بزنگاهها طرف مستبد را گرفتیم نمونه بارزش خالی کردن پشت دکتر محمد مصدق است یا عدم پشتیبانی از مهندس بازرگان . آیا تا به حال به خودمان و اینکه در زندگی روزمره خود چقدر پایبند اصول دموکراسی هستیم فکر کردهایم.(برخوردمان با برادر یا خواهر کوچکتر از خودمون و یا دوستانمان)
دموکراسی،«فرهنگ دموکراتیک» میخواهد ، فرهنگ بخشیدن و بخشوده شدن، فرهنگ تساهل و تسامح، فرهنگ تعقل و تفکر و تحمل تفکر دیگری، فرهنگ چندگانگی.
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
البته باید گفت که ما حرف و سخن در مورد مطالب مطرح شده بالا چه از بزرگان دینی و چه روشنفکرانمان زیاد داریم ولی نکتهای که هست تناقض این حرف و حدیثها با یکدیگر است . مثلا همین چند وقت پیش بود که با توجه به عدم مقبولیت دولت از سوی عده زیادی از مردم ، بعضی از علمای دینی ابراز کردند که مشروعیت حکومت مبتنی بر آرا و رضایت مردم نیست (البته این مباحث در طول این 30 سال بارها مطرح شده) این نشان میدهد که ما هنوز به یک تعریف درست از ابتداییترین مفاهیم دموکراسی نرسیدهایم .
ما گاهی اوقات برای اینکه ثابت کنیم فرهنگ ما با دموکراسی همخوانی دارد هزار جور آیه و حدیث میاوریم صرف نظر از این که هر گروه از یک مثلا حدیث، یک برداشتی دارد و گروه دیگر برداشتی دیگر.(مصادره به مطلوب) ودر ثانی کسانی که این احادیث از آنان نقل میشود در موقع زمامداری خود نتوانستهاند تاثیر گذار باشند . چرا؟ بخاطر اینکه جامعه فرهنگ خوب بودن و خوب زیستن را نداشته است و تا زمانی که «فرهنگ دموکراسی» نهادینه نشود و نهادهای مدنی برای نهادینه کردن آن شکل نگیرد این دور تسلسل تغییر و بازتولید استبداد ادامه خواهد یافت.
و اما اینکه، در این شرایط برنده یا بازنده کیست؟
به نظر میرسد اگر کوتاه مدت بیاندایشیم قدر مسلم جریان حاکم برنده هست البته اگر با تمام این مشکلات آب خوشی از گلویش پایین برود. ولی در دراز مدت مسلما این مردم خواهند بود که بالاخره طعم آزادی را خواهند چشید و دموکراسی واقعیت گریز ناپذیر تمام جوامع بشری است.اما مسئله مهمی که هست عدم تشریح درست مشکلات جامعه از سوی روشنفکران (داخل کشور) هست. طیف مقابل جناح اصلاحطلب به صراحت موضع خود را در قبال اتفاقات اخیر بیان کرد و آنها دقیقا همان چیزی را عمل کردند که آیتالله خامنهای در نماز جمعه گفتند و بعد از آن بود که خشونتها شدت گرفت. یا در همین روزهای اخیر مشاهده میکنیم که امامان جمعه شهرها با یک گفتمان از پیش طراحی شده رهبری جنبش یعنی موسوی، خاتمی و کروبی را محکوم به محاکمه میکنند و درست نقطعه مقابل آنها جناح اصلاحطلب با توجه به اینکه میدانند مشکل ما نظام ولایی است هرگز آن را اعلام نمیکنند. و اتفاقا این عدم صراحت باعث بسیاری از مشکلات ماست اگر آن زمان که خاتمی با بیست و سه میلیون رای برنده شده بود از کسانی که هر نه روز برایش بحران درست میکردند به صراحت یاد میکرد بسیاری از حقایق روشن میشد. روشنفکران حامی جناح اصلاحطلب در هیچ یک مقالات خود از یک نظام سکولار در کشور صحبت به میان نیاوردهاند تا اگر هم امکان تحققاش نیست لااقل مورد مداقه قرار گیرد یا مباحثی مثل فدارلیسم که هنوز تابو آن از سوی روشنفکران داخلی شکسته نشده است.
در وضعیت کنونی جناح اصلاحطلب به آخر خط رسیده و دلیلی برای مصلحت اندیشی وجود ندارد آنها تمام سردمداران اصلاحات را از دم درو کردهاند و به تیغ انتفاد کشیدهاند پس دلیلی برای پنهان کردن حقایق نیست و در این موقعیت افرادی مثل هاشمی رفسنجانی و خاتمی و موسوی و کروبی باید تکلیف خود را با طرفدارنشان روشن کنند زیرا به جرات میتوان گفت که اکثر آنهایی که به اصلاح طلبان رای دادند قبل از آن یک نه بزرگ به جمهوری اسلامی دادهاند و اصلا بخاطر این در انتخابات امسال شرکت کردند.
«جمهوریت» و «اسلامیت» و «ایرانیت» که عزیزان مطرح میکنند برای رای دهندگان در صورتی مورد قبول است که از همدیگر تفکیک شده باشند ما دیگر نه خواهان «جمهوری اسلامی » هستیم نه خواهان «جمهوری ایرانی» که این روزها بعضی از دوستان مطرح میکنند ما تنها یک چیز میخواهیم و آن «جمهوری» است نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر.در قضیه تجاوز به بازداشت شدگان در کهریزک، بسیاری، از شناسایی عوامل این جنایت شنیع صحبت کردند و عدهای سردار احمدیمقدم و عدهای سردار رادن و همچنین قوه قضاییه و سر آخر رسید به زندانبان را به عنوان مقصر شناختند ولی هیچ یک از روشنفکران و رهبران اصلاحات از آیت الله خامنهای حرفی به میان نیاوردند . سوال اینجاست که چطور در کشوری که هرعملی اعم از ساخت سرویس بهداشتی گرفته تا بیمارستان را به لطف و مرحمت رهبری میدانند ولی جنایتها را نه. عزیزان باید پردهها را کنار زد و واقعیتهای موجود را بیان کرد همانطور که اقتدارگرایان میکنند پس در این شرایط دحشتناک دلیلی برای مصلحت اندیشی نمانده است.
این روزها درباره اینکه چه خواهد شد و عاقبت پروسه دموکراسیخواهی ما ایرانیان به کجا خواهد کشید زیاد فکر میکنم ، اینکه در این اوضاع و احوال برنده و بازنده کیست؟ و این سوال کلیشهای که چه باید کرد؟
به نظرمیرسد برای پرداختن به هر کدام از سوالات طرح شده، با توجه به اینکه چندین مجلد نوشته شده هنوز هم میتوان مطالب زیادی را نوشت البته صراط مستقیم رسیدن به این هدف والا هم همین است، که گفته شود، نوشته شود و مورد کنکاش قرار گیرد ولی سخن من بیشتر در مورد آن روی سکه است که چرا باید در فضای بسته و با ترس و لرز باید چنین امر مبارکی صورت پذیرد . مگر ایران زیبنده یک جامعه دموکراتیک نیست مگر نه این است که صد سال پیش قدم در این وادی گذاردهایم پس چرا؟ واقعا چرا هنوز نتوانستیم به حق مسلم واقعی خودمان برسیم؟
«فرهنگ استبدادی» ما یکی از مهمترین عوامل ناکامی ماست، شاید این حرف به مذاق خیلی از دوستان خوش نیاید ولی واقعیتی است که باید آن را بپذیریم ما مردمانی استبدادزده هستیم و همیشه هم در بزنگاهها طرف مستبد را گرفتیم نمونه بارزش خالی کردن پشت دکتر محمد مصدق است یا عدم پشتیبانی از مهندس بازرگان . آیا تا به حال به خودمان و اینکه در زندگی روزمره خود چقدر پایبند اصول دموکراسی هستیم فکر کردهایم.(برخوردمان با برادر یا خواهر کوچکتر از خودمون و یا دوستانمان)
دموکراسی،«فرهنگ دموکراتیک» میخواهد ، فرهنگ بخشیدن و بخشوده شدن، فرهنگ تساهل و تسامح، فرهنگ تعقل و تفکر و تحمل تفکر دیگری، فرهنگ چندگانگی.
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
البته باید گفت که ما حرف و سخن در مورد مطالب مطرح شده بالا چه از بزرگان دینی و چه روشنفکرانمان زیاد داریم ولی نکتهای که هست تناقض این حرف و حدیثها با یکدیگر است . مثلا همین چند وقت پیش بود که با توجه به عدم مقبولیت دولت از سوی عده زیادی از مردم ، بعضی از علمای دینی ابراز کردند که مشروعیت حکومت مبتنی بر آرا و رضایت مردم نیست (البته این مباحث در طول این 30 سال بارها مطرح شده) این نشان میدهد که ما هنوز به یک تعریف درست از ابتداییترین مفاهیم دموکراسی نرسیدهایم .
ما گاهی اوقات برای اینکه ثابت کنیم فرهنگ ما با دموکراسی همخوانی دارد هزار جور آیه و حدیث میاوریم صرف نظر از این که هر گروه از یک مثلا حدیث، یک برداشتی دارد و گروه دیگر برداشتی دیگر.(مصادره به مطلوب) ودر ثانی کسانی که این احادیث از آنان نقل میشود در موقع زمامداری خود نتوانستهاند تاثیر گذار باشند . چرا؟ بخاطر اینکه جامعه فرهنگ خوب بودن و خوب زیستن را نداشته است و تا زمانی که «فرهنگ دموکراسی» نهادینه نشود و نهادهای مدنی برای نهادینه کردن آن شکل نگیرد این دور تسلسل تغییر و بازتولید استبداد ادامه خواهد یافت.
و اما اینکه، در این شرایط برنده یا بازنده کیست؟
به نظر میرسد اگر کوتاه مدت بیاندایشیم قدر مسلم جریان حاکم برنده هست البته اگر با تمام این مشکلات آب خوشی از گلویش پایین برود. ولی در دراز مدت مسلما این مردم خواهند بود که بالاخره طعم آزادی را خواهند چشید و دموکراسی واقعیت گریز ناپذیر تمام جوامع بشری است.اما مسئله مهمی که هست عدم تشریح درست مشکلات جامعه از سوی روشنفکران (داخل کشور) هست. طیف مقابل جناح اصلاحطلب به صراحت موضع خود را در قبال اتفاقات اخیر بیان کرد و آنها دقیقا همان چیزی را عمل کردند که آیتالله خامنهای در نماز جمعه گفتند و بعد از آن بود که خشونتها شدت گرفت. یا در همین روزهای اخیر مشاهده میکنیم که امامان جمعه شهرها با یک گفتمان از پیش طراحی شده رهبری جنبش یعنی موسوی، خاتمی و کروبی را محکوم به محاکمه میکنند و درست نقطعه مقابل آنها جناح اصلاحطلب با توجه به اینکه میدانند مشکل ما نظام ولایی است هرگز آن را اعلام نمیکنند. و اتفاقا این عدم صراحت باعث بسیاری از مشکلات ماست اگر آن زمان که خاتمی با بیست و سه میلیون رای برنده شده بود از کسانی که هر نه روز برایش بحران درست میکردند به صراحت یاد میکرد بسیاری از حقایق روشن میشد. روشنفکران حامی جناح اصلاحطلب در هیچ یک مقالات خود از یک نظام سکولار در کشور صحبت به میان نیاوردهاند تا اگر هم امکان تحققاش نیست لااقل مورد مداقه قرار گیرد یا مباحثی مثل فدارلیسم که هنوز تابو آن از سوی روشنفکران داخلی شکسته نشده است.
در وضعیت کنونی جناح اصلاحطلب به آخر خط رسیده و دلیلی برای مصلحت اندیشی وجود ندارد آنها تمام سردمداران اصلاحات را از دم درو کردهاند و به تیغ انتفاد کشیدهاند پس دلیلی برای پنهان کردن حقایق نیست و در این موقعیت افرادی مثل هاشمی رفسنجانی و خاتمی و موسوی و کروبی باید تکلیف خود را با طرفدارنشان روشن کنند زیرا به جرات میتوان گفت که اکثر آنهایی که به اصلاح طلبان رای دادند قبل از آن یک نه بزرگ به جمهوری اسلامی دادهاند و اصلا بخاطر این در انتخابات امسال شرکت کردند.
«جمهوریت» و «اسلامیت» و «ایرانیت» که عزیزان مطرح میکنند برای رای دهندگان در صورتی مورد قبول است که از همدیگر تفکیک شده باشند ما دیگر نه خواهان «جمهوری اسلامی » هستیم نه خواهان «جمهوری ایرانی» که این روزها بعضی از دوستان مطرح میکنند ما تنها یک چیز میخواهیم و آن «جمهوری» است نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر.در قضیه تجاوز به بازداشت شدگان در کهریزک، بسیاری، از شناسایی عوامل این جنایت شنیع صحبت کردند و عدهای سردار احمدیمقدم و عدهای سردار رادن و همچنین قوه قضاییه و سر آخر رسید به زندانبان را به عنوان مقصر شناختند ولی هیچ یک از روشنفکران و رهبران اصلاحات از آیت الله خامنهای حرفی به میان نیاوردند . سوال اینجاست که چطور در کشوری که هرعملی اعم از ساخت سرویس بهداشتی گرفته تا بیمارستان را به لطف و مرحمت رهبری میدانند ولی جنایتها را نه. عزیزان باید پردهها را کنار زد و واقعیتهای موجود را بیان کرد همانطور که اقتدارگرایان میکنند پس در این شرایط دحشتناک دلیلی برای مصلحت اندیشی نمانده است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر