۱۳۸۸ شهریور ۷, شنبه

استبداد مضاعف؟


استبداد مضاعف؟


جریانات اتفاق افتاده در روزهای اخیر نشان از وجود یک بحران تمام عیار در کشور است، سونامی سیاسی که نه تنها بسیاری از نیروهای معتقد به نظام را بی¬نصیب نگذاشته، بلکه در ردیف متهم اول نشانده، متهمانی که اگر تا دیروز جزو ارکان نظام محسوب می¬شدند امروز محکوم به براندازی اند.
اکبر هاشمی رفسنجانی شاخص¬ترین چهره سیاسی ایران که به اعتقاد بسیاری، تصمیماتش در روزهای بحرانی باعث حل مشکلات نظام شده امروز «منافق جدید» و سمبل اشرافی¬گری خوانده می¬شود. میرحسین موسوی نخست¬وزیر هشت سال زمان جنگ، محمد خاتمی، هشت سال رئیس¬جمهور و مهدی کروبی هشت سال رئیس¬مجلس و بسیاری از نیروهای انقلابی دیگر امروز آماج حملات منتقدینی قرار گرفته¬اند که تمامی امکانات لشکری و کشوری را در قبضه خود دارند و به قول معروف هر جور میخواهند می¬برند و می-دوزند.دادگاه ترتیب میدهند، محاکمه میکنند و جالب¬تر اینکه قبل از محاکمه حکم¬ها را صادر کرده¬اند. تمامی این بگیر وببندها و تشکیل دادگاه های کذایی و محاکمه¬های مخملین صرفا به خاطر این است که به توده مردم القاء نمایند که در انتخابات تقلب صورت نگرفته، جریان توتالیتر حاکم بر کشور با زیر سوال بردن 24 سال از تاریخ نظام صرفا میخواهند تقلب اشکار در انتخابات را کتمان کند و میخواهد به هر نحوی که شده این حقیقت آشکار را پنهان نماید. شاید هیچ کدام از اشخاصی که امروز در جایگاه متهم ایستاده اند آن زمان که امثال طبری ها و کیانوری ها و یا در همین چند سال پیش سحابی ها و افشاری ها را محاکمه میکردند تصور نمیکردند که روزی خواهد رسید که تفکر جائرانه گریبان آنها را نیز خواهد گرفت و باید یادآور شویم آنهایی که امروز این ظلم ها را میبنند و دم فرو بسته¬اند، روحانیونی که به جای اینکه ملجا ملت یاشند مطیع دولت گشته اند باید بدانند که اگر امروز ایستادند، ایستادند اگر نه باید تمام عمر روی زانوانشان زندگی کنند.به قول آیت الله امجد «امروز بوی نفت قم را فرا گرفته و اگر روحانیون غی نکنند خفه خواهند شد» روحانیتی که در این چند سال اخیر با گرفتن مواجب دولتی استقلال خود را از دست داده باید هوشیار باشد و به جایگاه اصلی اش که با مردم بودن است برگردد.
آینده پیش روی کشور آینده¬ی بسیار سخت و دشواری خواهد بود، از یک طرف مشروعیت نظام از سوی مردم به چالش کشیده شده و اعتماد مردم به عنوان سرمایه اجتماعی نسبت به حکومت از بین رفته و از سوی دیگر در روابط بین المللی به دلیل ادبیات خشن و غیر دیپلماتیک احمدی¬نژاد در این چند سال و محتمل بودن تقلب گسترده در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری و عدم مقبولیت دولت از سوی بسیاری از کشورها جایگاه مناسبی را نداریم گرچه جریان حاکم بر کشور ازاین مساله خشنود هست زیرا در این صورت، خود را به هیچ مرجعی پاسخگو نمی داند و لذا براحتی میتواند با اعمال ارعاب و سرکوب استبداد مضاعفی را بر کشور تحمیل نماید و با توجه به اینکه سیاست نزدیکی نیز با کشورهایی مثل روسیه و چین دارد تصورشان بر این است که همانند همتایانش قادر خواهد بود هم مسیر صنعتی شدن را طی کند و هم از الگوهای حاکم بر جهان تبعیت نکند و برای رسیدن به چنین هدفی با سرمایه گذاری بر روی صنایع نظامی و علی¬الخصوص سلاح های هسته ای قصد دارد در مقابل کشورهای آزاد باج خواهی نماید و در داخل نیز هر صدایی را در گلو خفه و با گروگانگیری عزیزان ملت و وحشت¬آفرینی و با بهره گیری از یک ایدئولوژی دینی منجی گرایانه با سو استفاده از توده ناآگاه و دادن وعده های عوام فریبانه به حیات خود ادامه دهد.
جریان حاکم نه تنها اجازه هر¬گونه فعالیت مدنی سازمان¬یافته را سلب کرده بلکه بارها به صراحت از حذف جریاناتی که نسبت به سیاست دولت انتقاد دارند صحبت کرده ، دادگاههای چند روز اخیر نیز نشان میدهد که قصد تنظیم کننده¬های چنین سناریوهایی بر هم زدن آرایش منتقدین دولت و تحقیر و ترور شخصیت آنهاست تا وادار کند که آنها هم مثل خیلی از منتقدین مجبور به خروج از کشور شوند سیاستی که در سی سال اخیر به دلیل نداشتن امکانات کافی از سوی اپوزیسیون خارج از کشور برای تاثیرگذاری در داخل و هم چنین عدم دسترسی مردم به اطلاعات به خاطر سانسور شدید به خوبی جواب داده است.

۱۳۸۸ شهریور ۱, یکشنبه

آیا هدف وسیله را توجیح میکند؟

آیا هدف وسیله را توجیح میکند؟
از شروع جنبش سبز علی الخصوص بعد از اتفاقات 25 خرداد بارها با دوستانم در رابطه با هدف جنبش و چگونگی رسیدن به آن بحث کرده ام. اینکه اعتماد به یک شخص و یا جریان سیاسی و شاید صحیح¬ تر باشد اگربگویم «خودی» دانستن آنها چقدر میتواند به حرکت جنبش کمک کند و یا اینکه به ضررش تمام شود و اینکه آیا میشود تصور کنیم اشخاصی مثل هاشمی رفسنجانی و یا بعضی از روحانیون مانند دستغیب، امینی، جوادی آملی که عمیقا به نظام و اصل ولایت فقیه معتقدند (لااقل تا این برهه این طور بوده) به یکباره عقایدشان تغییر یابد و به صف اپوزیسیون (البته داخلی) بپیوندند.مطمننا تصور این امر قبل از شروع جنبش محال بود و بعد از جنبش نیز به جرات میتوان گفت اگر چه با جنایت های صورت گرفته از سوی دولت و ولی فقیه همکاری نکردند ولی عکس العمل صریحی که نشان از اختلاف عمیق آنها با کل نظام ولایی باشد نشان ندادند. گاهی اوقات دوستان از بخشیدن این آقایان در صورت پیوستن به مردم صحبت میکنند اصلا و ابدا قصد من بحث بر سر بخشیدن یا نبخشیدن نیست زیرا حتی در صورتی که جنبش به پیروزی برسد و ما بخواهیم با تفکر خود محورانه در مورد اشخاص قضاوت کنیم نتیجه ای جز باز تولید استبداد نخواهد داشت. صحبت من از، منتظر واکنشی ماندن از سوی چنین اشخاصی هست، ما نباید طوری برخورد نمائیم که انگار اگر آنها از جنبش حمایت کردند ما قطعا به پیروزی رسیده ایم. چون نقطه مقابل چنین برداشتی این هست که در صورت عدم همراهی آنها پروسه دموکراسی خواهی مردم شکست خورده در حالی که چنین نیست، زیرا در این سالها مردم علاوه بر اینکه شاهد همراهی از طرف قریب به اتفاق روحانیون نبوده بلکه در بسیاری اوقات ضربه های سنگینی نیز خورده است . این که گفته شود بسیاری از روحانیون ناراضی اند ولی از ترس نمیتوانند اظهارنظر نمایند به هیچ وجه مورد قبول نیست زیرا در این شرایط است که باید خود را نشان دهند و الا «معما چو حل گشت آسان شود».
روحانیونی مثل آیت الله العظمی منتظری، آیت الله صانعی و آیت الله طاهری که از سالها پیش با شهامت زیاد تکلیف خود را با جریان حاکم در کشور مشخص کرده اند در ایام اخیر نیز بار دیگر شجاعت خود را نشان داده و با «جائرانه» خواندن چنین ولایتی صداقت خود را نسبت به مردم نشان دادند.
زمانی که مهندس موسوی پای در عرصه انتخابات گذاشت شاید هیچ کس تصور نمیکرد که این چنین شجاعانه بتواند در راه مطالبات مردم استوار نشان دهد و به جرات میتوان گفت که بسیاری از تندروترین منتقدینش نیز از شجاعت وی به وجد آمدند (گرچه احقاق حق مردم ضرورتی است که نیاز به تعریف و تمجید ندارد ولی با توجه به دوره 8 ساله ریاست جمهوری خاتمی که نتوانست مطالبات بیست و سه میلیون طرفدارانش را بر آورده کند این چنین ایستادگی ها را شجاعت تلقی میکنیم!!!) اما ذکر یک نکته را نباید از نظر دور کنیم و آن این است که اگر تصور کنیم که بر فرض، آقای مهندس موسوی رئیس جمهور میشد واقعا چه اتفاقی می افتاد؟ آیا ایشان قادر به زدودن سی سال استبداد نعلین میشد؟ آیا ایشان با توجه به برنامه های اقتصادی که ارایه میکرد توان این را داشت که کشور را با جهش به یک اقتصاد کارآمد برساند؟ آیا ایشان قادر به مقابله با مافیای قدرت و ثروت که با تمسک به میلیتاریزمی که در طول این سی سال بر کشور حاکم شده، بود؟ آیا ایشان قادر بود کشتی به گل نشسته فرهنگ این مملکت را که به کل کارکرد مثبت خود را از دست داده نجات دهد؟ آیا ایشان قادربود این زوال اخلاقی حاکم تنیده شده بر بطن جامعه را که همانند گوشت و پوست افراد جامعه مان شده بزداید؟ اینکه دروغ ، غیبت ، تهمت ، جنون جنسی ، رشوه، تزویر و صدها فساد اخلاقی دیگر که در این چند سال با اعمال محدودیت های شدید به یک امر عادی در جامعه مان تبدیل شده و بر هیچ کس پوشیده نیست، آیا ایشان قادر به حل چنین معضلاتی بود؟ با چه ابزاری؟ و هزاران آیای دیگر.مسلما در نظامی که قوای مستقل موجودیت ندارد و ولی فقیه را ظل الله میداند «نه». ما باید بدانیم که مهندس موسوی شجاع زمانی این چنین ظرفیتی را از خود بروز داد که حضور ملیونی مردم را پشت سر خود دید و براستی نیز اشاره کرد که « نظام یعنی مردم». در چنین شرایطی و با پشتوانه مردمی کارهای بزرگتری را نیز میتوان انجام داد تنها دادن بیانیه و سخنان گاه و بی گاه نمیتواند در مقابل هژمونی رسانه ای و اطلاعاتی کودتاچیان که تصمیم گرفته اند «سر مخالفین را به سقف بکوبند» ایستادگی کند. نیاز به تحرک بیشتر و چاره اندیشی سریع تر علی الخصوص با فروکش کردن حمایت های مردمی ضروری است ما نیاید عزیزان دربند در دست مزدوران را فراموش کنیم. آقای موسوی هنوز ظرفیت هایی دارد که می بایستی از آن استفاده کند در غیر این صورت، زمان به سرعت خواهد گذشت و اینها که در مسائل هسته ای نشان داده اند که چقدر ماهرانه این کار را انجام میدهند جنبش را استحاله خواهند کرد پس باید تا تنور داغ است در رابطه با تضعیع حقوق شهروندان و آزادی زندانیان مذاکره و در غیر این صورت دست به اعتصاب غذا در روبروی زندان اوین بزند. برادران و خواهران دربندمان را تصور کند که چگونه بازجویان ولایی در زیر شنکجه وادارشان میکنند تا اعتراف کنند، احمد زید آبادی را تصور کند که 17 روز اعتصاب غذا کرده و به مرز جنون رسیده، تاج زاده را و تمامی آنهایی را که به خاطر این راه سبز خونشان بر کف خیابانها ریخته شد،سهراب ها و نداها، آنهایی که مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند،نوجوانی 15 ساله و ترانه موسوی را «تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخت است».
با توجه به اینکه میدانم در چنین برهه ای پیش کشیدن چنین مسائلی موجب انتقاد می شود ولی برای روشن شدن اصل موضوع ناگزیر از پیش کشیدن چنین مساله ای هستم و می خواهم این را یادآور شوم که اگر چه ما پویندگان راه سبز با آغوش باز پذیرای آقایانی چون هاشمی رفسنجانی، موسوی اردبیلی، دستغیب،بیات وغیره هستیم ولی به هیچ وجه حاضر نیستیم سکان هدایت این کشتی را که با خون عزیزان مان به اینجا رسیده به دست آنها بسپاریم، اشتباه نکنیم نه به دست ایشان و نه بدست هیچ فرد و گروه دیگری الا «دموکراسی»و براستی که چه زیبا گفت سقراط «بدبخت ملتی که به قهرمان نیاز دارد».

۱۳۸۸ مرداد ۳۰, جمعه

«دیب گله داره»

«دیب گله داره»
در چند سال گذشته با حضور گسترده نیروهای آمریکایی در خاورمیانه، حساسیت¬های مثبت و منفی زیادی در منطقه نسبت به اعمال و رفتار آنها شکل گرفته، عده¬ای حضور نیروهای آمریکایی را ضروری و گروهی دیگر خواهان اداره امور مملکت، به دست خودشان هستند.(اینکه کدام یک از گروهها خواسته منطقی دارند یا نه مورد بحث ما نیست، گرچه به نظر نگارنده و با توجه به شرایط فعلی کشورهایی مثل افغانستان و عراق و بمب¬گذاری¬های گسترده صورت گرفته بعد از خروج نیروهای آمریکایی از کشور عراق، نشان میدهد که حضور آنها باید ادامه میداشت تا زمانی که نیروهای امنیتی کشور عراق توانایی¬های خود را برای اداره کشور به اثبات رساند)
اما همین چند سال حضور آمریکایی¬ها در منطقه ، باعث شده تا اخبار جریانات اتفاق افتاده برای نیروهای آمریکایی همیشه در صدر اخبار کشورهای منطقه علی¬الخصوص کشور ما باشد. یکی از این اخبار منتشره شکنجه زندانیان «گوانتانامو» و «ابوغریب» بوده که هنوز هم مسولان رده اول کشور ما و همچنین «رسانه میلی» از آن به عنوان «نقض حقوق بشر» از سوی کشورهای میداند که مدعی حقوق بشرند.
شنکجه زندانی تحت هر شرایطی مضموم و محکوم است، خواه این کشور آمریکا باشد خواه ایران.اما یک مسله اساسی اینجا هست و آن این است که ما دراین مدت هیچگاه خبری مبنی بر «تجاوز جنسی» به زندانیان مرد یا زن از سوی آمریکایی¬ها حتی از خبرگزاری¬های تندرو داخلی هم نبودیم.(مطمئنن اگر چنین اتفاقی رخ میداد خبرگزاری فارس و صدا و سیمای حکومت اسلامی در بوق و کرنا میکرد)
اما در این سو در کشوری که مدعی اسلام است و رهبرش خود را ولی امر مسلمین جهان میداند سی سال است که در زندان¬هایش شنیع¬ترین شکنجه¬ها در مورد مجرمینبه اجرا گذاشته می¬شود و در این میان زندانیان سیاسی را چندین برابر بیشتر از بقیه زندانیها مستوجب چنین عقوبتی میداند (این در حالی است که در قانون اساسی فعلی کشور تفتیش عقاید را ممنوع اعلام کرده¬اند).
علیرغم اینکه مسئله تجاوز بارها از سوی برخی از زندانیان مطرح شده بود ولی هیچگاه واکنشی نسبت به این امر صورت نگرفته بود اما این بار «شیخ شجاع اصلاحات»، مهدی کروبی تشتی را از بام انداخت که گوش عالم را کر کرد. صحبت از چنین موضوعی و تصور اینکه اسیر دربندی را ددمنشانه مورد تجاوز قرار داده¬اند غیر قابل تحمل است ولی ناباورانه این روزها گزارشهای متعددی از بازداشت¬شدگان میرسد که از صحت ماجرا و اعمال وحشیانه متجاوزگران به جوانانمان خبر میدهد و بهت آورتر اینکه مدعیان اسلام و روحانیونی که سالها از جیب همین مردم ارتزاق کرده¬اند دم فرو بسته¬اند،بدا به حال شما و بدا به حال دیندارانی که دین شان را به دنیا فروختند ،حقا که ذات خود را دراین امتحان نشان دادید و سفله¬پروری خود را نمایان ساختید.
چقدر زیبا گفته مهندس میرحسین موسوی که صحبت¬های کروبی چنان «کودتاچیان» و «روزنامه¬های دروغ¬گو» و «رسانه غیر ملی»شان را دستپاچه ساخته که مردی چون شما را که چهل سال سابقه خدمت به این نظام را دارید ، خائن خطاب میکنند. هویت جعلی درست میکنند و « مستندی برای انکار تجاوز به ترانه موسوی» . هتاکان با قبضه تریبون نماز جمعه و با نطق¬های از پیش طراحی شده برشما میتازند و چون همیشه خواهان مثله¬کردن حقیقتند .
شیخ، شجاعتت همه را دلگرم کرده و بخاطر همین شجاعت توست که کاسه لیسان درگاه ولایت، برایت دندان تیز میکنند. بگذار همانند عین القضات شمع¬آجینت کنند، بگذار همانند مسیح به صلیبت کشند به چهار میخت کوبند ولی یقین بندار این شما خواهی بود که مسیح¬وار جاودانه خواهی شد همانطور که اسلافت چنین شدند. کاوه وار بیرق سبزمان را در دستان شما میبینیم و یقین¬بدان که «... مرده آن است که نامش به نکویی نبرند».

۱۳۸۸ مرداد ۲۶, دوشنبه

مصلحت اندیشی تا کی؟

مصلحت اندیشی تا کی؟
این روزها درباره اینکه چه خواهد شد و عاقبت پروسه دموکراسی­خواهی ما ایرانیان به کجا خواهد کشید زیاد فکر میکنم ، اینکه در این اوضاع و احوال برنده و بازنده کیست؟ و این سوال کلیشه­ای که چه باید کرد؟
به نظرمیرسد برای پرداختن به هر کدام از سوالات طرح شده، با توجه به اینکه چندین مجلد نوشته شده هنوز هم می­توان مطالب زیادی را نوشت البته صراط مستقیم­ رسیدن به این هدف والا هم همین است، که گفته شود، نوشته شود و مورد کنکاش قرار گیرد ولی سخن من بیشتر در مورد آن روی سکه است که چرا باید در فضای بسته و با ترس و لرز باید چنین امر مبارکی صورت پذیرد . مگر ایران زیبنده یک جامعه دموکراتیک نیست مگر نه این است که صد سال پیش قدم در این وادی گذارده­ایم پس چرا؟ واقعا چرا هنوز نتوانستیم به حق مسلم واقعی خودمان برسیم؟
«فرهنگ استبدادی» ما یکی از مهمترین عوامل ناکامی ماست، شاید این حرف به مذاق خیلی از دوستان خوش نیاید ولی واقعیتی است که باید آن را بپذیریم ما مردمانی استبدادزده هستیم و همیشه هم در بزنگاهها طرف مستبد را گرفتیم نمونه بارزش خالی کردن پشت دکتر محمد مصدق است یا عدم پشتیبانی از مهندس بازرگان . آیا تا به حال به خودمان و اینکه در زندگی روزمره خود چقدر پایبند اصول دموکراسی هستیم فکر کرده­ایم.(برخوردمان با برادر یا خواهر کوچکتر از خودمون و یا دوستانمان)
دموکراسی،«فرهنگ دموکراتیک» می­خواهد ، فرهنگ بخشیدن و بخشوده شدن، فرهنگ تساهل و تسامح، فرهنگ تعقل و تفکر و تحمل تفکر دیگری، فرهنگ چندگانگی.
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
البته باید گفت که ما حرف و سخن در مورد مطالب مطرح شده بالا چه از بزرگان دینی و چه روشنفکرانمان زیاد داریم ولی نکته­ای که هست تناقض این حرف و حدیث­ها با یکدیگر است . مثلا همین چند وقت پیش بود که با توجه به عدم مقبولیت دولت از سوی عده زیادی از مردم ، بعضی از علمای دینی ابراز کردند که مشروعیت حکومت مبتنی بر آرا و رضایت مردم نیست (البته این مباحث در طول این 30 سال بارها مطرح شده) این نشان میدهد که ما هنوز به یک تعریف درست از ابتدایی­ترین مفاهیم دموکراسی نرسیده­ایم .
ما گاهی اوقات برای اینکه ثابت کنیم فرهنگ ما با دموکراسی همخوانی دارد هزار جور آیه و حدیث میاوریم صرف نظر از این که هر گروه از یک مثلا حدیث، یک برداشتی دارد و گروه دیگر برداشتی دیگر.(مصادره به مطلوب) ودر ثانی کسانی که این احادیث از آنان نقل می­شود در موقع زمامداری خود نتوانسته­اند تاثیر گذار باشند . چرا؟ بخاطر اینکه جامعه فرهنگ خوب بودن و خوب زیستن را نداشته است و تا زمانی که «فرهنگ دموکراسی» نهادینه نشود و نهادهای مدنی برای نهادینه کردن آن شکل نگیرد این دور تسلسل تغییر و بازتولید استبداد ادامه خواهد یافت.
و اما اینکه، در این شرایط برنده یا بازنده کیست؟
به نظر میرسد اگر کوتاه مدت بیاندایشیم قدر مسلم جریان حاکم برنده هست البته اگر با تمام این مشکلات آب خوشی از گلویش پایین برود. ولی در دراز مدت مسلما این مردم خواهند بود که بالاخره طعم آزادی را خواهند چشید و دموکراسی واقعیت گریز ناپذیر تمام جوامع بشری است.اما مسئله مهمی که هست عدم تشریح درست مشکلات جامعه از سوی روشنفکران (داخل کشور) هست. طیف مقابل جناح اصلاح­طلب به صراحت موضع خود را در قبال اتفاقات اخیر بیان کرد و آنها دقیقا همان چیزی را عمل کردند که آیت­الله خامنه­ای در نماز جمعه گفتند و بعد از آن بود که خشونت­ها شدت گرفت. یا در همین روزهای اخیر مشاهده میکنیم که امامان جمعه شهرها با یک گفتمان از پیش طراحی شده رهبری جنبش یعنی موسوی، خاتمی و کروبی را محکوم به محاکمه میکنند و درست نقطعه مقابل آنها جناح اصلاح­طلب با توجه به اینکه میدانند مشکل ما نظام ولایی است هرگز آن را اعلام نمیکنند. و اتفاقا این عدم صراحت باعث بسیاری از مشکلات ماست اگر آن زمان که خاتمی با بیست و سه میلیون رای برنده شده بود از کسانی که هر نه روز برایش بحران درست میکردند به صراحت یاد میکرد بسیاری از حقایق روشن میشد. روشنفکران حامی جناح اصلاح­طلب در هیچ یک مقالات خود از یک نظام سکولار در کشور صحبت به میان نیاورده­اند تا اگر هم امکان تحقق­اش نیست لااقل مورد مداقه قرار گیرد یا مباحثی مثل فدارلیسم که هنوز تابو آن از سوی روشنفکران داخلی شکسته نشده است.
در وضعیت کنونی جناح اصلاح­طلب به آخر خط رسیده و دلیلی برای مصلحت اندیشی وجود ندارد آنها تمام سردمداران اصلاحات را از دم درو کرده­اند و به تیغ انتفاد کشیده­اند پس دلیلی برای پنهان کردن حقایق نیست و در این موقعیت افرادی مثل هاشمی رفسنجانی و خاتمی و موسوی و کروبی باید تکلیف خود را با طرفدارنشان روشن کنند زیرا به جرات می­توان گفت که اکثر آنهایی که به اصلاح طلبان رای دادند قبل از آن یک نه بزرگ به جمهوری اسلامی داده­اند و اصلا بخاطر این در انتخابات امسال شرکت کردند.
«جمهوریت» و «اسلامیت» و «ایرانیت» که عزیزان مطرح میکنند برای رای دهندگان در صورتی مورد قبول است که از همدیگر تفکیک شده باشند ما دیگر نه خواهان «جمهوری اسلامی » هستیم نه خواهان «جمهوری ایرانی» که این روزها بعضی از دوستان مطرح میکنند ما تنها یک چیز میخواهیم و آن «جمهوری» است نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر.در قضیه تجاوز به بازداشت شدگان در کهریزک، بسیاری، از شناسایی عوامل این جنایت شنیع صحبت کردند و عده­ای سردار احمدی­مقدم و عده­ای سردار رادن و همچنین قوه قضاییه و سر آخر رسید به زندانبان را به عنوان مقصر شناختند ولی هیچ یک از روشنفکران و رهبران اصلاحات از آیت الله خامنه­ای حرفی به میان نیاوردند . سوال اینجاست که چطور در کشوری که هرعملی اعم از ساخت سرویس بهداشتی گرفته تا بیمارستان را به لطف و مرحمت رهبری میدانند ولی جنایت­ها را نه. عزیزان باید پرده­ها را کنار زد و واقعیت­های موجود را بیان کرد همانطور که اقتدارگرایان میکنند پس در این شرایط دحشتناک دلیلی برای مصلحت اندیشی نمانده است.

۱۳۸۸ مرداد ۲۴, شنبه

تورا دوست دارم

تو را دوست دارم



تو را دوست دارم بخاطر اندیشه زیبایت، تو را دوست دارم به خاطر صداقتت، تو را دوست دارم بخاطر صمیمییتت، تو را دوست دارم به خاطر لبخند زیبایت ، تو را دوست دارم بخاطر چهره زیبایت ، تو را دوست دارم بخاطر وب نوشته های زیبایت گرچه روزهاست که هر روز ساعت 4 بعد از ظهر دلتنگش می­شوم، تو را دوست دارم، تو را دوست داریم و تو را، همیشه دوست خواهیم داشت ابطحی عزیز



[...]نازلى سخن نگفت

نازلى ستاره بود

یك دم درین ظُلام درخشید و جَست و رفت...
نازلى سخن نگفت
نازلى بنفشه بودگل داد و
مژده داد: "زمستان شكست!"
و
رفت...
گرچه نازلی و بسیاری از نازلی­ها بودند که سخن نگفتند و از میان ما رفتند ولی در کنار آنان ، بسیاری هم بودند که گفتند. گفتند بخاطر اینکه یارای تحمل شنکنجه­های مزدوران را نداشتند، گفتند بخاطر اینکه هویتشان را تکه پاره کرده بودند، گفتند بخاطر اینکه میدانستند گالیله نیز قبل از آنها گفته است که زمین به دور خورشید نمی­چرخد!، گفتند بخاطر اینکه میدانستند قبل از گفتنشان خود بارها از این گونه گفتنها بسیار شنیده ولی باور نکردند، گفتند بخاطر اینکه از عاقبت انگیزاسیون با خبر بودند.
ما شما را با تمام گفته­ها و نگفته­هایتان دوست داریم، ما شما را می­شناسیم و به شما ایمان داریم پس بگویید آنچه را که می­خواهند ولی هرگز فراموش نکنید که هیچ گوش شنوایی برای شنیدن این حرف­ها نیست که اگر بود حماسه سه میلیونی «خس و خاشاک!!» نبود.شما عزیزان دل، می­خواستید با گوریل شطرنج بازی کنید ولی آنها خوب میدانستند که در حرکت آخر سبز شما «کیش و مات» خواهند شد پس چاره­ای جز جرزدن و به هم ریختن مهره­ها نداشتند و ما همه اینها را خوب میدانیم ابطحی عزیز.
تو را دوست دارم به خاطر اینکه «حقیقت» را دوست میدارم و خوب میدانم که برای انکار حقیقت تنها راه «اعتراف­گیری» است.
من درد تو را زدست آسان ندهم
دل برنکنم زدوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم
به امید آزادیت ابطحی عزیز .

گوی و میدان


درود بر تمام خوانندگان محترم
بنده به عنوان عضو کوچکی از خانواده بزرگ وبلاگ نویس ها قصد دارم نقطه نظرات خودم را حتی الامکان روزانه در وبلاگ خوشه خلخال منتشر کنم ولی یک نکته برام خیلی ضروری و حتی میتونم بگم حیاتیه و اون نظرات شما عزیزانه ، اون هم تحت هر شرایط و با هر زبانیه که شما عزیزان دوست دارید چون معتقدم یکی از دلایل مهم وضعیت کنونی ما عدم امکان نقد و تحمل اونه و مهمتر از اون اینکه ما سعی میکنیم همه مثل خودمون باشند و از زاویه دید ما به قضایا نگاه کنند پس فکر میکنم اولین قدم اینه که اجازه بدیم هرکسی هر طوری که دوست داره نظرشو بیان کنه.آزاد،آزاد و آزاد این گوی و این میدان.
زنده باد آزادی